لغت نامه مهندسين در جلسات كارفرما
 

1.      اين بستگى دارد به ...... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2.      اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!

3.      نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه كار مى كند و اين براى ما تعجب انگيز است!

4.      كاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ريزى شده !

5.      ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ايم!

6.      پروژه بدليل بعضى مشكلات ديده نشده، كمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاكنون روى پروژه ديگرى كار مى كرديم!

7.      ما پيشگويى مى كنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8.      اين موضوع در مدارك علمى تعريف نشده. يعنى: تاكنون كسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فكر نكرده است!

9.      پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سيستم بدون نقص كار مى كند. يعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست!

10.  تمام انتخاب اوليه به كنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى كه اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!

11.  كل كوشش ما براى اينست كه مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم كه هر چه كه به مشترى بدهيم راضى مى شود!

12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: كه تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را كسى از ميان تيم كارفرما پيدا كنيم!

13.  روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه كنيم!

14.  تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش كنيد، الان به اندازه كافى مشكل داريم!

15.  حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت كنيد كه البته تاثيرى در كارى كه ما انجام خواهيم داد ندارد!

16.  بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد،‌ نبوده اند!

18.  بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

19.  ثابت شده كه .... يعنى: من فكر مى كنم كه .....!

20.  اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21.  در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعنى: ازجزئيات كار اصلا اطلاع نداريد!

چهار قانون طلايى مهندسين ساخت وطراحي

  1. وظيفه اوليه يك مهندس طراح ساخت سيستمى است كه براى سازنده،  ساختن آن سخت وبراى تعميركار، تعمير آن ناممكن باشد.
  2. در طراحى هر سيستم لااقل بايد يك قطعه از رده خارج ،‌2 قطعه دست نايافتنى و 3 قطعه هنوز در مرحله طراحى وجود داشته باشد.
  3. هيچ چيز نبايد طبق زمان بندى و بودجه كارفرما ساخته شود.
  4. هيچ عيبى در طراحى نبايد ديده شود ،‌ مگر در بازرسى نهايى محصول.

مهندسين در بيان ويژگيهاى دستگاههاى خود كلماتى ذكر مى كنند، معنى اين كلمات و عبارات را بدانيد:

Maintenance Free: چنانچه دستگاه خراب شد، بايد آن را دور بياندازيد!

Energy Saving: ويژگى اى كه در حالت قطعى برق به آن مى رسيد!

Rugged or Robust: آن قدر سنگين كه نمى توان آن را بلند كرد!

Light Weight: كمى سبك تر از Rugged!

All New:‌هيچ قطعه اى را با نوع قديمى اش نمى توان عوض كرد!

مهندسين چگونه كار مى كنند؟

  1. مهندسين الكترونيك كارهايشان را با "ظرفيت" بالا انجام مى دهند.
  2. مهندسين برق كارهايشان را با "توان" بالا انجام مى دهند.
  3. مهندسين شيمى كارهايشان را با كمترين "انرژى فعال سازي" انجام مى دهند.
  4. مهندسين مكانيك كارهايشان را با "انرژي" كمتر و "بازدهي" بيشتر انجام مى دهند.
  5. مهندسين عمران كارهايشان را با "مقاومت" بيشتر انجام مى دهند.
  6. مهندسين نرم افزار كارهايشان را با "تكرار" بيشتر انجام مى دهند.
  7. مهندسين سخت افزار كارهايشان را را "سازگاري" بيشتر انجام مى دهند.
  8. مهندسين شهر سازى كارهايشان را "چشم بسته" انجام مى دهند.

يادواره مهندسى

بسى رنج بردم در اين سال سي

كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نهادم به سر افسر بندگي

نشد، دادم از كف همه زندگي

ببودم به سر موى و بودم جوان

نبودم اوائل چنين ناتوان

نه اينگونه نامهربان بودمي

نه تن خسته و ناتوان بودمي

نه بر خوى بد عادتى داشتم

نه اهريمنى طينتى داشتم

چنان گشته ام اينچنين اهرمن

كنون بشنويد اينكه بيچاره من

ولى قطره آن گويم از بحر، باز

بود شرح احوال من بس دراز

نبودى چو من درسخوانى به دهر

به هوش و خرد شهره بودم به شهر

زدم تستها را يكى در ميان

به كنكور در رزم كنكوريان

نيارد چو من رتبه كس تا ابد

به كف آمدم رتبه اى زير صد

نبودم خبر زينكه مفلس شدم

خيالم كه ديگر مهندس شدم

كه چون در خط درس افتادمي

به خود وعده اى نيك دادم همي

زنم از خوراك و ميرم ز خواب

بيابم اگر صد هزاران كتاب

كه خود گردم از كار خود در عجب

چنانش بخوانم به روزانه شب

نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

وليكن چو پايم بدينجا رسيد

برآمد به يك روزه هفتاد بار

به هنگامه ثبت نامم دمار

رخ سرخ من رو به زردى نهاد

به "آموزش"اش چون گذارم فتاد

به رخساره زردم آمد عرق

چو دادندمى صد هزاران ورق

كه رست از كف كفش مخلص علف

چنان بى كس و خسته ماندم به صف

به يك نمره گشتم من از بنديان

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان

جدا از خود و شهر و مردم شدم

بماند، پس نمره اى گم شدم

ره دانشم راه پر گوهر است

به خود گفتم اين زندگى بهتر است

كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

گذشتم از آن فكر پيشينه ام

به من چه ، چه در كار گردون كنند

به من چه كه ديگر كسان چون كنند

به من چه خر مش رجب مرده است

به من چه فلانى دل آزرده است

كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

گذشتم از آن فكر پيشينه ام

كليد در گنج اين عالم است

كه دانش چراغ ره آدم است

مرا علم و دانش شود رهنمون

چو فرصت غنيمت شمارم كنون

ز يك درب چوبى بسى بى صدا

پس از آن به مكتب نهادم چو پا

بگفتا شكارى به دام اوفتاد

به رزم اندر آمد يكى اوستاد

در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت

يل سر سپاه فلان كشورم

كه من دكترا از فلان كشورم

ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

كنون گفته باشم به آغاز درس

كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتم كه درست بسى ساده است

خيالات تو اى جوان باطل است

بگفتا كه درسم بسى مشكل است

كه پولاد كوبند آهنگران

چنانت بكوبم به گرز گران

دوماهى چو از آن سخن ها گذشت

پس از آن سخنها و آن سرگذشت

هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

رياضى يكم نمره بر شيشه زد

سپاه معارف به دادم رسيد

علومى چو بر بنده لشكر كشيد

نشد كارگر زخم آن تيشه ها

يكى بيست بگرفتم از ريشه ها

دهانم ز تلخى چنان زهر كرد

پس از آن معارف ز من قهر كرد

بيامد ز در اوستادى چو شير

به تالار و در گرمى ماه تير

بدان،‌ خوان اول بود امتحان

بگفتا كه در رزم نام آوران

يكى پهلوان تر از آن ديگري

فراهم شد از جمع ما لشگري

كه بايد نمودن به دشمن قيام

اتودها كشيده همه از نيام

ببست افسار رخش خود بر زمين

چو آمد فرود آن يل از پشت زين

بگفتا كه حل كن محالات را

كشيد از نيامش سوالات را

يلان را چنان اسب خود رام كرد

سپه را به يك غرش آرام كرد

كدامين كس از درسم افتاده است؟!

بگفتا كه درسم بسى ساده است؟!

به فنى زبندم تو خود را رهان

كنون گر توانى برو بچه جان

به خود گفتمى اينكه ول معطلي

نشستم چنان سنگ بر صندلي

مگر ترم ديگر شوى پهلوان

برو فكر ديگر بكن اين جوان

دو صد حيله را چون نمودم قطار

شدم بر خر نحس شيطان سوار

به ظاهر پريشان و در دل شعف

به يك روزه صدها گواهى بكف

ببودم به بستر بسى ناتوان

بگفتم كه من موقع امتحان

بيا بر من اكنون تو راهى نما

كه رحمى كن اى پهلوان رهنما

برونم كش از پهنه كارزار

كنون تا نيفتم به حال نزار

دگر از چه آرم سرت را به درد

دو ترمى در اين نابرابر نبرد

كه شايد برون آيم از پنچ و خم

هزاران كلك را زدم بيش و كم

در اين ره هزاران چو من رستم است

رهى پرفراز و خم اندر خم است

يكى با درفش و يكى بى درفش

يكيشان به رخش و يكى مرده رخش

مگر آخر آيد غم روزگار

هر اينك در انديشه كارزار

                                                                                                          

زباله

اگر قرار بود هر مهندس زباله محل كارش را دم در بگذارد.....

·        مهندس عمران كيسه نخاله ساختمانى را  دم در مى گذاشت

·        مهندس مكانيك كيسه تراشه و براده فلز را دم در مى گذاشت

·        مهندس شيمى كيسه كاتاليست مستعمل را دم در مى گذاشت

·        مهندس نساجى كيسه كرك و پرز را دم در مى گذاشت

·        مهندس نرم افزار كيسه خرده پاكن را دم در مى گذاشت

·        مهندس سخت افزار كيسه پيچ و مهره هاى اضافه آمده را دم در مى گذاشت

·        و مهندس محيط زيست..........؟

 

 


© Hekmat.net